نقدی بر رمان قیدار نوشته رضا امیر خانی مصطفی مولایی

نقدی بر رمان قیدار

نوشته رضا امیر خانی

مصطفی مولایی

الان ساعت 11:55 شب است که این مطلب را می نویسم .

راستش امروز در حوزه هنری سالن اوستا به خیلی از سوال های که درباره رمان قیدار ذهن داشتم هم رسیدم هم مانند سه چهار صفحه سفید رمان من او باز هم بی جواب مانند .

چند دقیقه قبل از شروع جلسه به شوخی به بچه ها گفتم می خوام من هم مانند کتاب حرف بزنم یعنی اینکه بگویم : س ل ا م ب ر .....

بعد بخاطر احتیاط از جلو ردیف سوم صندلی ها نشستم . باور کنید نمی دانم چرا وقتی از نوشته نویسنده ایرانی انتقاد می کنی ، نویسنده می خواهد سرت را بکند و بالای شومینه خانه اش بر دیوار بزند .

اقا رضا وارد شدند . خاکی خاکی ، اصلا به ادمی که چندین رمان نوشته و مرشد گروهی از نویسنده در داخل شده نبود . مثل بقیه ادم ها ....

استاد فتاحی اغاز گر جلسه بودند . اول با سلام و علیک ... ولی درست بحث از سر اینکه ایا قیدار مسلک پهلوانی داشته یا لوطی گری جنجال اغاز شد .

من گفتم قیدار پهلوان نبود و مسلک پهلوانی هم نداشته اگر بود باید همچو تختی هم به مردم کمک می کرد هم جرات داشت در گوش شاپور بزند .

جمله ام کامل از دهانم بیرون نیامده بود که اقا رضا ی خودمان رگ گردنش بیرون زد ، یا حسین باور کنید تا قبل از این جلسه فکر می کردم داستان های نویسنده گان همچون بچه های انها می ماند اما انگار قیدار خیلی خیلی بالاتر از این ها برایش می ارزید .

کلام را قطع کرد و گفت :

- اینو از همون نقد بچه های ارمان خواه ... هست ، کی گفته تختی در گوش شاپور زد اینا همشه دروغه و سندی نیست

منم هم کم نیاوردم ( بخاطر اینکه کلاس عین محل خودمان بود )  گفتم : من که اون زمون نبودم خوندم تازه مگر شما با سند دارید که که در خرمشهر اونم کنار مسجد جامع یاران ممد کباب لقمه می خوردن

که استاد فتاحی همه را ارام کردم ( خودمو میگم ) با معذرت از استاد

اما خدایش با اقا رضا حال کردم ...

اقا رضا میگه جرقه این رمان از یه عکس که یکی از فامیلاش که داشته می رفته جای و تختی هم داشته بدرقه اش می کرد با کلی سرباز فردگاه به  ذهنش خورده !

البته بگم این رمان را قصه ای امروزی می گن ولی این رمان جز رمان های پهلوانی می توان دسته بندی کرد .

بخاطر اینکه شخصیت ها ساده ، بدون عمق و کلی هم اغراق در این رمان می بینیم .

دوم اینکه وقتی با شخصیت اصلی قیدار وقتی نویسنده تک روی می کند و کاری هم به شخصیت های فرعی ندارند داستان دچار ضعف می گردد .

راستش ما هرچی گفتیم این رمان مخلوطی از انواع تکنیک هاست اقا رضا که قبول نکرد و گفت اگه هم باشه که هیچی !

روایت داستان که سوم شخص دانای محدود است . روایت شخصیت ها هم متد دراماتیک است .

کنش های که نویسنده سعی کرد ایجا کند در بعضی از جا ها زیاد منطقی نیست . مثل جا گذاشتن سرهنگ

اما درباره زمینه داستان که حال و هوای دهه 50 است را نویسنده خوب دراورده که کمکی به شناخت به شخصیت ها می کنند

شخصیت ها هم تیپ هستند بجز یکی از انها که الان حضور ذهن ندارم .

در کل این رمان را نویسنده از روایت تا شخصیت ها را از روی اگاهی و در هوشیاری کامل خلق کرده .

فقط در اخر اینکه امروز هم تو کلاس گفتم حی نگین که گاراژ قیدار مدینه فاظل ست !!!

این مدینه فا... شما پر از گوسفنده !

یا حق

مصطفی مولایی

 

/ 3 نظر / 64 بازدید
ميرهاني دريس

چه با حال! آدرس وبلاگ شونصد سال پيش منم اينجا هست!!! نمي دونم رسم الخط نوشته شما چجوريه -آخه اين روزا همه دارن يه رسم الخط جديد مي آفرينند!- ولي داداش يه بار ديگه لااقل اين پستتو كه نوشتي بخون، پير ما دراومد بعضي جاهاش تا فهميديم شما چي نوشتي!

ارمیا

تا نقدهایی مثل نقدهای شما نباشه نمی شه فهمید رضا امیرخانی با قیدار چه گلی کاشته!! این نقدایی ک می شه انقدی نیست که قیدار رو زیر سوال ببره!